تبليغاتX
صدای...پای...عشق...


صدای...پای...عشق...

faghat be eshghe arezoo

سلام به همه ی دوستای خیلی خیلی گلم.قربون همتون برم که اینقده منو خجالت زده میکنین و کامنت میزارین...

از ارث محرومتون میکنم...شیرمو حلالتون نمیکنم...واسه چی کامنت نمیدین؟؟

اومدم یه پستی داده باشم از خجالتتون در بیام!!میام سر بازی بسیار جالب امشب.جدال دوباره آقای خاص و

گواردیولا که احتمالا طبق روال گذشته با باخت رئال همراه خواهد بود...خداکنه رئال ببره...اگه ببره چی میشه...

من که خودم بهتون قول میدم اگه رئال مادرید ببره تا خود اسپانیا بدووم و بین مردم مادرید خوشحالی کنم!!!

به نظر من رئال باید رونالدو رو بزاره نوک حمله تا از سرعت و تکنیکش استفاده کنه و البته چشمش به ضد

حمله باشه...

بر میگردیم به ایران و استقلال و پرسپولیس ...استقلال که طبق معمول و روال همیشگی مدعی کسب دو

جامه و احتمالا هم در هر دو قهرمان میشه...والبته پرسپولیسیهای عزییییییییز هم طبق روال معمول با قدرت هر

چه تمام تر دارن میبازند بازیهاشونو(البته به جز دو بازی گذشته که بر عکس بوده!)...

ماه صفر نحس تموم شد و اما ماه بهمن میمون و  مبارک شرووووووووع!!!بازی با لنگ تراختور و ذوب آهن  و

فولاد از بازیهای بسیار آسان و مهم!! این ماه هستند که به لطف خدا انشالله همهشون رو  قاطعانه

پشت سر  میزاریم...به نظر من سخت ترین بازی مون با تراکتوره که اگه ببریمش تقریبا قهرمانیمون قطعی

خواهد بود...لنگ و ذوب آهن هم که خدا بیامرزتشون!...خدا رفتگان شما هم بیامرزه!!!!!

اما یه شعر آنتیک و ماامانی واسه بچه های با مرام نت...

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر ...

مثل تقدیر...

مثل قسمت...

مثل الماسی که هیچ کس...واسه اون نگذاشته قیمت...

خب...دوستان.خواهران.برادران گرامی و ارجمند.من الان...به طور رسمی و آنتیامیژکی!!!اعلام میکنم که

گشنمه!!!میرم یه چی بخورم

دوستتون دارم...بووووووووووووووووووووووووووس.بای بای

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390| ساعت 13:7| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

سلام به همه ی دوستای گل و سنبلم.خیلی وقته نیومدم نت.دلم واستون یه ذرررررررررررررررررررره شده بود.

خب...این چند مدت که من نبودم اتفاقای زیادی افتاد.از سه تایی شدن لنگی ها بگیر تا سه تایی شدن رئال

مادرید.3 تا به لنگی ها زدیم اما بازم از رو نرفتن.واقعا که...

اما بیاییم سر قهرمانی استقلال تو نیم فصل و بعد از اون یه خبر خییییییلی تلخ واسه هواداران استقلال."فرهاد

مجیدی از استقلال  جدا شد"البته هنوز هیچ چیز قطعی نیست اما احتمال جدایی فرهاد 70 درصده.من خودم

به شخصه اگه فرهاد از استقلال بره دیگه بازیهای استقلال رو نگاه نمیکنم.یه استقلال و یه فرهاد مجیدیه....

خیلی ناراحتم و غصه دار درست مثل کسی که یه شکست عشقی بزرگ خورده باشه...امیدوارم فزهاد

مجیدی دلش به خاطر ما هواداران راضی بشه و بمونه و واسه اس اس بدرخشه...

من تو را به دلم قول داده ام فرهاد...نگذار که بد قول شوم...

همگی بای

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390| ساعت 14:12| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

سلام میکنم به همه ی دوستان عزیز

اومدم بعداز مدتها در مورد فوتبال پست بدم.دیشب که استقلال با داور مساوی کرد.دیگه مسخرشو در

اوردند این داورای بیشعور.اون از پنالتی صد در صد که بازیکن راه آهن مثل لودر فرهاد رو زیر گرفت و داور

ککش هم نگزید!اون از خطاهایی که الکی الکی واسه تیم آقای دالی میگرفت و با اینکارش سرعت بازی

رو کند میکرد.پارسال هم یادمه همین داور (استاد رفیعی!)تو یه بازی زد پدر لنگیا رو در آورد.از اونجایی که

برای حرفه ای شدن نباید به داور اعتراض کرد و هر بلایی که داور به سر یه تیم اورد اون تیم باس خودشو

به لالی بزنه و چیزی نگه منم در همین جا اصل تقیه رو بجا میارم و سکوت رو به اعتراض ترجیح میدم.چرا

که جواب ابلهان خاموشیست!!!

اما گزارش نیمه دوم بازی:

دقیقه ۴۶:هو هو هو هو استقلال با غیرت هو هو هو هو.کرنر رو آندو فرستاد رو دروازه.رفت اوت.خود آندو میره واسه پرتاب اوت.توپ رو بلند میندازه.اوووووووووووووووووف.اه اه.داور خطای اوت گرفتند!!

دقیقه ۴۷:آرش داره گرم میکنه.وااااااااااااااای.اوووووووووووووووف.ایول داش فرهاد.نزدیک بود

"       ۴۸:بازیکن راه آهن داره رو زمین دست و ژا میزنه.خیالی نیست.از تیم  علی دالی بیشتر از این انتظار نمیره.بحرینی ها.

"       ۵۲: اوه اوه ضد حمله...آخیییییییییییییییش.به خیر گذشت!

  "   ۵۳: مرده شور هرچی داوره رو ببره...خطای مارو واسه راه آهن گرفت

"    ۵۴:اوووووووووووووووووووووف.دمت جیز فرهاد.خسرو سانترید فرهاد زد گوشه دروازه اما دروازه بانشون گرفت.

"     ۵۵:حسینی جون مادرت جمع کن برو با این بازیت.خطا برای راه آهن.سوتی عادل:رحمتی داره خسرو رو تنظیم میکنه!!!

"    ۵۷:یه توپ برای میلاد...وای نه آفساید شد.چه عجب یه دونه آفساید هم تو این بازی گرفته شد.به کل داشت یادم میرفت آفساید هم تو فوتبال داریم...

"    ۵۸:نوچ.مثل اینکه قراره تو این بازی فقط خسرو حمله کنه.بابا پرویز خان مامانت قربونت بشه تاکتیک عوض کن.اووووووووووووووووووف.بازم فرهاد.بازم خرشانس ها.

"    ۶۱:دیگه کم کم داره دهنم باز میشه.خاک بر چوکت رفیعی!!

"     ۶۴:آقا بهادر عبدی .چوپان دروغگو پا به توپ شدند....ایول.آرش اومد تو بازی.

"    ۶۵:اوووووووووووووووووف.بازم موقعیت خراب کردیم.ضد حمله برای راه آهن.اسی مسی خطا کرد و کارت گرفت.لعنت به داور و کمیته و مسئولین!!!

"     ۶۶:خبری نیست.اس اس داره حمله میکنه....اههههه.بازم آفساید.اووووووووووووووووع

"    ۶۷:بازم مجتبی توپ لو داد.معلومه امشب قرصاشو نشسته خورده...

"    ۷۲نهمین کرنر اس اس

"      ۷۴:ای خداااااااااااااااااا.بازم مجتبی خرابید!

"   ۷۵: گلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل.سلطان فرهاد سانترید.استاد مجتبی گلید...ایول بچه ها.ایول اس اس

"     ۷۶:وااااااای خاک بر چوکم.این چه حرفیه هوادارا میزنن؟لنگی پاره پاره   لا لای لا لای لالا لای!!!!(از گفتن مصراع دوم معذوریم.!)

"    ۷۷:بازم کرنر برای اس اس....نوچ.از گل خبری نیست!

"    ۸۱اوووووووووووووووووف جون مادرت زود بازیو شروع کن.

"     ۸۱ ـ۹۰:هیچی که هیچی.ول معطلیم

پایان.

خب.سرتونو درد اوردم.نظر ندین شیرمو حلالتون نمیکنم!!!!بای

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390| ساعت 12:17| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

کفشهایم کو؟

چی کسی بود صدا زد:سهراب؟

آشنا بود مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است

و منوچهر و پروانه و شاید همه ی مردم شهر

شب خرداد به آرامی یک مرثیه ها از روی سر ثانیه ها میگذرد

و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد

بوی هجرت می آید:

بالش من پر آواز پر چلچله هاست

صبح خواهد شد

وبه این کاسه ی آب

آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد

وقتی از پنجره میبینم حوری

دختر بالغ همسایه

پای کمیاب ترین نارون روی زمین

فقه میخواند

چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج

(مثلا شاعره ای را دیدم

آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش

آسمان تخم گذاشت

وشبی ازشبها

روی از من پرسید

تا طلوع انگور

چند ساعت راه است؟)

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را

که به اندازه ی ژیراهن تنهایی من جا دارد.بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست

و به آن وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند...

یک نفر باز صدا زد سهراب!

کفشهایم کو؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

کامنت یادتون نره.پروفایلم هم فعاله

بای

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390| ساعت 11:1| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم...

                                              گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

                                           طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم

نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390| ساعت 21:13| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |


به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390| ساعت 20:32| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

دوستت دارم ...

در تمام روزهای عاشقی که گذشت ، 

حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت

با اینکه قلبم بارها شکست
ا

ما دلم باز هم به پای تو نشست

به هیچکسی دل نبست

با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،

همین و بس!

روزهای شیرین زندگی ام با تو

آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو

صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو

حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد

تو همیشه وفادار بمان

 و ببین که قلبم جز به عشق تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد

نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد

اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد

اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد

اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد

تو چه کردی با دل من

این نیست حال و هوای گذشته های دور من

اینک حس میکنم تویی زندگی من

گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من

یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من

خیلی دوستت دارم عشق من

-------------------------------------------------------------------------------------------

بي مرام ها كامنت بزارين.پروفايلم هم فعاله

فداتون بشم

باي

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390| ساعت 13:14| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

چند تا عکس یادگاری با یه بغض و چند تا نامه

با یه آهنگ قدیمی که همه دلخوشی هامه

آیینه ای که رو برومه غرقه تو بهت یه تصویر

بارونای پشت شیشه من و تنهایی و تقدیر

دست من نیست نفسم از عطر تو کلافه میشه

لحظه ای که حسی از تو به دلم اضافه میشه

باورم نمیشه اما این تویی که داره میره

خیره میمونم به چشمات حتی گریم نمیگیره

چشای مونده به راه و شب تنهایی ماه و یه دل بی سر پناه و من و خونه

ساعتای غرق خواب و این من بی تو خراب و یادت هرگز نمیمونه

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390| ساعت 10:59| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه

                                                 قلبی که از همه ی خاطره هات لبریزه

دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره

                                                 حرفی که تو دلمه  اما  ندونی   بهتره

بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده

                                                 بیخیال  قلبی که این همه تنها مونده

آخه دنیای تو دنیای دلای  سنگیه

                                                 واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

مثل تنهایی میمونه با تو همسفر شدن

                                               تو شهر عاشقی بیخودی در به در شدن

حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت

                                              اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت

بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده

                                                 بیخیال  قلبی که این همه تنها مونده...

                                               

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390| ساعت 19:15| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

سلام

بعد از مدتها اومدم از طرف خودم یه پست بدم.حرف دل که زیاده اما گوشی که بشینه و درد دل گوش

کنه...یه جورایی نایابه.نمیدونم از کجا شروع کنم.از اتفاقات اخیر فوتبال و رئال و استقلال تازندگی.

امسال که به کمک حاجی تیم خوبی بستیم.خدا کنه مث استیل نشیم.تیممون به خلاقیت های فردی

یه نمه متکی شده تا به تاکتیک و مسائل فنی.یه جورایی کل تیممون رو فرهاد داره راه میبره.اما گذشته

از تموم این حرفا مدعی اول قهرمانی خودمونیم.شب قبل هم که بازی رئال بارسا بود.خیلی بازی آنتیکی

بود.واقعا رئال قشنگ بازی کرد.جدا از اینکه من بارسایی هستم اما رئال حقش برد بود.واقعا مورینیو تیم

رئال رو خوب آماده کرده.امسال واقعا دارند قشنگ بازی میکنند.دیشب هم که برنامه نود بود.من نمیدونم

چرا اینقده سوالاشون مسخرست؟؟؟دیشب یکی از مسخره ترین نظر سنجی های عمرمو تو برنامه نود

دیدم.به نظر من بهتره اسم برنامه نود رو بزارن برنامه ی طرفداران سر سخت تیم پرسپولیس تهران.خیلی

برنامه ی مسخره ایه از نظر من.بعضی کارای فردوسی پور آدمو کفری میکنه.خدا کنه یه جوری برنامش

تعطیل بشه

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

باز باران بارید

                 خیس شد خاطره ها

                                        مرحبا بر دل ابری هوا

                                هر کجا هستی باش

                   آسمانت آبی

                       ودلت از غصه ی دنیا خالی

خب همگی ـ بای

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390| ساعت 10:36| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی

روز و شب تنهاست...

ساز او باران.سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جزاینش جامه ای باید...

بافته بس شعله ی زر تار و پودش باد

گو بروید یا نروید.هر چه در هرجا که خواهد یا نمیخواهد

باغشبان ورهگذاری نیست...

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر زچشمش پرتو گرمی نمیتابد

ور به رویش برگ لبخندی نمیروید

باغ بی برگی که میگوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید

باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز

پادشاه فصل ها پاییز...


نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390| ساعت 20:39| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

یه لحظه عاشقت میشم دوباره    فقط برای اینکه اشک بریزم

فقط برای اینکه یادم نره       یه روزی عاشقت بودم عزیزم

عکستو روتوی بغل میگیرم              حس میکنم بارونو از پنجره

اشکامو پاک میکنم از دفترم   فقط برای اینکه یادم بره...


نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390| ساعت 22:14| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

سلام  به همه ی دوستای گلم

 

اولا سالروز تولد آقا امام زمان بر همه ی شیعیان  ومحبان آن حضرت اساسی مبارک باشه...

 

دوما تولد همونیکه عزیز دلمه و خیلی دوسش دارم هم خیــــــــــــــــــــــــــــلی مبارک باشه.همونیکه این دوتا

آپ قبلی رو گذاشته.

 

میخوام یه معما بگم.ببینم کی میتونه جوابشو بده.

 

تو مراسم ختم یه بنده خدایی یه خانوم یه آقایی رو میبینه.از قضای روزگار این خانوم محترم از طرف خوشش

میاد و یه جورایی شیفته اش میشه.اما خجالت میکشه که بهش شماره بده.دو هفته ی بعد این خانوم خواهرش

رو میکشه!!!

 

حالا به نظر شما این خانوم به چه دلیلی خواهرش رو میکشه؟!؟!؟

 

در پایان هم یه شعر تولد واسه سالگرد تولد عزیز دلم و اونیکه خیلی خیلی دوستش دارم:

دو گل یاس سپید

دو گل زنبق سرخ

دست در شاخه توحید زدند

ریشه در  خاک محبت کردند

زیر گلواژه ی آلونکشان

پونه عشق وفا رنگ گرفت

و توای سبز ترین واژه ی مهر

که گل سرسبد این باغی

سالروز شکفتن گل وجودت مبارک عشقم

دوستدار ابدیت- سیاوش

 

همگی بای

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390| ساعت 22:33| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟   برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر ...هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:      

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.   داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟   بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››   قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.


وحشت از عشق که نه، ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه که نه، ترسم از خاتمه هاست
ترس بیهوده ندارم صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست
کوله باری پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست  مقصر دل دیوانه ماست.


یادمان باشد تا هستیم به یاد هم باشیم
موقع رفتن  فریاد هم صدایی نداره...

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390| ساعت 17:11| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

 وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390| ساعت 13:38| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

خیلی مردی آقا سید...خیلی...ما هم همیشه طرفدارتیم.

سيدصالحي: هواداران استقلال، حلالم کنيد

سيدمهدي سيدصالحي که همواره در طول حضورش در استقلال براي هواداران احترام و ارزش خاصي قائل بود با جدايي از اين تيم در نامه‌اي از دوستداران آبي خداحافظي کرد.


متن این نامه به شرح زیر است:
سیدمهدی سیدصالحی که همواره در طول حضورش در استقلال برای هواداران احترام و ارزش خاصی قائل بود با جدایی از این تیم در نامه‌ای از دوستداران آبی خداحافظی کرد. متن این نامه به شرح زیر است:


" با سلام خدمت تمام هواداران بزرگ و دوست‌داشتنی استقلال. من، سیدمهدی سیدصالحی در تمام مدتی که در استقلال حضور داشتم با تمام وجود این تیم را دوست داشتم اما شرایطی پیش آمد که دیگر صلاح ندیدم در استقلال بمانم. جدا شدن از استقلال برایم سخت بود. جدا شدن از تیمی که با آن یک عمر زندگی کردم و تمام آرزوهایم را با حضور در آن تعبیر شده می‌دیدم اما قسمت و تقدیر این بود که از استقلال جدا شوم.

از هواداران استقلال می‌خواهم کم و کاستی‌هایم را در این تیم ببخشند و بدانند همیشه با تمام وجود برای تیم‌شان بازی کردم. امیدوارم باز هم امیدوارم هواداران استقلال حلالم کنند و مطمئن باشند سید آبی‌پوش بود و آبی‌دوست خواهد ماند.

اگر سپاهان را به عنوان تیم جدیدم انتخاب کردم به این دلیل بود که فوتبالم را با این تیم شروع کردم. 6 سال در این تیم حضور داشتم و به خاطر همین تصمیم گرفتم بعد از جدایی از استقلال پیراهن سپاهان را بر تن کنم.

واژه جدایی خیلی برایم سخت است. جدا شدن از تیمی که همیشه دوستش داشتم کار آسانی نیست اما ان‌شاءالله که دوباره به تیم برمی‌گردم.

از دکتر فتح‌الله‌زاده و پرویز مظلومی که فوتبالم را در سال گذشته مدیون آن‌ها هستم باز تشکر می‌کنم آنها فصل گذشته که من مصدوم بودم به پای من ایستادند تا به تولدی دوباره برسم، خدا را شاکرم که با بازگشتم توانستم گل‌های مهمی برای استقلال بزنم بدترین خاطره‌ام از حضور در استقلال به مصدومیتم برمی‌گردد و شیرین‌ترین خاطراتم وقتی است که برای استقلال بازی می‌کردم. این لطف خدا را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. کاش می‌شد از استقلال جدا نشوم اما تقدیر این بود تا من امروز با حسی تلخ از تیم محبوبم جدا شوم. ان‌اشاءالله که روزی دوباره در استقلال حضور پیدا ‌‌کنم.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
 

همان بهتر که نیامدی...لیاقت استقلالی شدن نداشتی.

سيد جلال حسيني هم از دست استقلالي‌ها پريد

بازيکني که با استقلالي ها به توافق رسيده بود،قراردادش را براي يک سال ديگر با سپاهان تمديد کرد.


سید جلال حسینی قراردادش را برای یک سال دیگر با سپاهان تمدید کرد.این اتفاق در حالی افتاد که سید جلال یکی از بمب های فتح الله زاده در فصل نقل و انتقالات بود و استقلالی ها با اطمینان از اینکه حتما با این بازیکن قرار داد امضاء می کنند مدافعان خود را در لیست فروش قرار دادند.
به گزارش خبر آنلاين،حسینی که در حال حاضر در اردوی اتریش به سر می برد در حالی با سپاهانی ها به توافق رسیده است که رییس هیئت مدیره این باشگاه چندی قبل اعلام کرده بود او یکی از بازیکنانی است که سال گذشته سقف قرار داد را رعایت نکرده بود!هر چند محمد رضا ساکت در گفت و گوی دیگری منکر این قضیه شد اما این شایعه یک بار دیگر در لیگ پیچیده است که سید امسال هم بالای سقف قرارداد امضا کرده است.
با همه این تفاسیر مدافعی که حالا بمب خنثی شده حاجی فتح الله لقب گرفته است برای یک فصل دیگر در اصفهان توپ خواهد زد.سپاهانی ها برگه قرارداد را از طریق فکس برای او ارسال کرده اند و او با امضای آن با وجود قولی که به سرپرست آبی پوشان داده بود به حضور در استقلال «نه» گفت.

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390| ساعت 10:30| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390| ساعت 10:1| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

تنهایم به تنهایی تنهاترین انسان تنها
مینویسم چون سر نوشت هر کسی بر پیشانیش نوشته شده است ، مینویسم بر بال باد و روی

صدا و حاشیه انعکاس .

و مینویسم تا بی کرانه ها از تو و از عشقت.

ساقی بیا ، بیا مستم کن تا سوختن شمع را با حوصله تماشا کنم ،

تا لحظه ی عمر را با چشمان گره کرده ببینم .

می نویسم بر سوسن کبود ، می نویسم ، تا آرزوهای یک عمر را با زنجیر جملات و کلمات به

دنبال خود یدک بکشم.

تا همه را بر بال ستاره دنباله دار ، تا همه را بر جنس شبهای بارانی ذهنم بنویسم .
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390| ساعت 17:40| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

آی دیت رو برامتو کامنت بزار

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390| ساعت 10:34| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |

میخندم...فقط به عشق آرزو...

میگریم... فقط به عشق آرزو...

میخوانم...فقط به عشق آرزو...

میسرایم...فقط به عشق آرزو...

میمانم...فقط به عشق آرزو...

یک کلام...

زنده ام...فقط به عشق آرزو...


نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390| ساعت 10:29| توسط ﺳﯿﺎﻭﺵ| |















قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت